خرید بک لینک
تکلیف کلاس الف رو کم و بیش انجام دادم و مقدار باقی مونده اونقدریه که تمام زمانم رو هم بذارم احتمالا با کیفیت مطلوب تمومش نمیکنم. تکلیف کلاس ب، این یکی متاسفانه هفت هشت جلسه ای روی هم تلنبار شده و قص

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

بعد از سالها کامپیوتر رو روشن کردم و نشستم پاش. خیلی افتضاحه و کار نمیکنه. یه چرخی توش زدم. دو تا فایل word پیدا کردم مال سال 2013! یکی اسمش هست خاطرات کارآموزی، یکی هست لطفا متنبه شوید. احتمال خفیف

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

لباسهامو از دیروز که پهن کردم هنوز جمع نکردم. تو آفتاب سوختن. حالم خوش نیست، یعنی ناخوشم. صبح به زور خودمو کشوندم آشپزخونه و ظرفا رو شستم. همه مریض شدیم. من قفسه ی سینه مم درد میکنه، میترسم جدی جدی

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

دیروز یه کم غر زدم که منم مریضم مثلا، چرا هیچ کمک نمیکنین تو خونه؟ من دارم میمیرم (الکی مثلا :دی) باید فکر کنم چی بپزم و خروار ظرف رو چجوری بشورم و خونه رو جمع کنم و فلان. امروز صبح شوخی شوخی به حجت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

نمیدونم احساس عقب موندن از زندگی، احساس دیر شدن، احساس عذاب وجدان کم کاری از اول با آدمها بوده یا محصول سرعت گرفتن زندگی تو عصر حاضره. روزهایی هم بوده توی زندگی که هیچ کاری نداشتم که دیر بشه و احساس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

اینکه تا این ساعت بیدارم برای اینه که تصمیم دارم شبا یازده الی دوازده خواب باشم. البته اعتراضی ندارم و راضی ام تقریبا. به هر حال نیاز دارم یه بخشی از برنامه همیشه بمونه وگرنه به اون برنامه پایبند نم

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

اثر مرکب رو به توصیه استاد!مون دارم میخونم. راستش من از آدمایی که از کتابای مشهور تعریف و به خوندنشون توصیه میکنن خوشم نمیاد. نه بذار درست تر بگم، از این کارشون خوشم نمیاد. یک مقاومت بی موردی در مور

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

وبلاگ خاکستری رو باز کردم دیدم نوشته وبلاگ آقاگل گفته یه جا تخفیف پنجاه درصدی کتاب میدن. رفتم ثبت نام کردم تو سی بوک و دویست و اندی کتاب ریختم تو سبد خرید و کد تخفیف رو وارد کردم و شد صد و اندی و بع

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

گفته بودم که خانواده ی دایی برای دو هفته قرنطینه شدن، چند روز پیش یکی از خانواده های دیگه بعد از اینکه از قرنطینه دراومدن، تو خونه حالشون بد میشه و تست میدن و کروناشون مثبت اعلام میشه. به خاطر همین

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

یکی از ویژگی های خانوادگیمون اینه که همه مون با هم یه غذا رو میپزیم. مثلا شنبه من و عسل و هدهد هر سه کیک زبرا پخته بودیم. البته فرداش اینو فهمیدیم :) حجت امروز آپاچی خرید. به نظرم خوش آتیه است. ته ت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

دفعهی بعد که دیدین یه نفر سوار موتوره، بدونین خیلی داره بهش خوش میگذره :))) جملهی بالا رو خوندین؟ اگه دقتتون خیلی بالا بوده باشه احتمالا با دیدن نیمفاصلهها متوجه شدین که بالاخره گوشی خریدم :) [

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

نمیشه وسط بحث بخوام ادامه نده و صحبت نکنه و همزمان هم دلم برای صداش تنگ بشه نمیشه وسط آشپزی با قهر بیام بیرون و همزمان فکر کنم خدایا اذیت نشه برای آشپزی نمیشه هم برای شکستن دل خودم گریهم بگیره هم گ

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

دیروز رفته بودم حرم رفتم کتابخونه کتاب و تحویل دادم و رفتم سلف اول از همه رفتم سر یخچال بستنی گفتم یه سالار بهم بده گفت پنج تومن تعجب کردم فکر کنم از قبل تو یخچالش مونده بود همزمان هری پاتر هم دانلود

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

رفتم از سر کوچه تخممرغ بخرم و دوغ. وارد مغازه که شدم (درواقع مثل همیشه که وقتی وارد مغازه میشم) چشمم رفت رو کیکها و شکلاتها و بستنیها و کلا هلههولهها. مطمئن بودم دست خالی برنمیگردم، ولی با خو

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

قراره هر شب بنویسم تا مدتی معلوم! یک شبانهروز و بلکم بیشتر وقت گذاشتم رو یه کاردستی ^_^ استند لوازم آرایشی. خواهرم میگه حالا تو لوازم آرایشت کجا بود که اینو درست میکنی؟ راستش یادم نیست چی شد که به

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

جمعه مامان و آقای کبوترها رو بردن تا توی دشت رها کنن. حال یکیشون بد شده بود اخیرا. امیدی هم به بهبودشون نیست. اونجا یه پسری رو دیدن و کبوترها رو به اون دادن. از اون روز وقتی میرم تو حیاط، چشمم دنبال

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

امشب چسب آکواریوم رو برداشتم، خواستم مثلا محل اتصال سینک به کانتر رو چسب بزنم که آب تو کابینتها نره. گذاشتم تو تفنگ و حالا فشار نده کی فشار بده! یه دفعه دیدیم به جای نوک قوطی داره از ته تفنگ چسب در

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

ما از کنار ماشینها و موتورها و آدمها رد میشدیم و آنها از کنار ما رد میشدند. من از پنجره بهشان نگاه میکردم و آنها بهم نگاه نمیکردند. به یک موتور نزدیک شدیم. دو تا پسر رویش نشسته بودند. یک متر

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

برای من که همه چیز برام جدیه، بولت ژورنال یا کاردستی، مجال آزمون و خطا و "هرجور دوست داری انجام بده ببین آخرش چی میشه" است. مثلا الان تو طراحی یکی از مهمترین صفحات بولت ژورنال مرداد گند زدم اساسی،

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

دارم سبزی میکارم، شاهی. آقای از سر کار که اومدن، به شوخی گفتن اون دخترم که رشتهش بود، کشاورزی رو به آخر رسوند. حالا تو شروع کردی؟ (البته رشتهی خواهرم کشاورزی نبوده) گفتم من از گل و گیاه خوشم نمیا

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

از اونجایی که ممکنه کسی دلش بخواد و در دسترسش نباشه لطفا هر کی ممکنه هوس آبدوغ خیار کنه، نره ادامه مطلب :) ما آبدوغ خیار نمیخوریم هیچوقت، به جاش نانترماست میخوریم که دقیقا توش نون داره و ماس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

فهمیدم، البته فک کنم فهمیدم. بعد از کلی فکر راجع به اینکه چی در مورد ایشون بیشتر از همه منو آزار میده، به این نتیجه رسیدم که "نداشتن فرصت خطا در کنارش" چیزیه که آرامشم رو میگیره و باعث میشه بخوام ت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

من نمیدونم خدا چرا اینجوری میکنه؟ امروز یک اتفاق بد افتاد و میتونست عواقب بسیار بسیار بدتری داشته باشه. حتی بدتر از چیزی که به ذهن بعضیهاتون خطور میکنه. و من اونجا به خدا گفتم خدایا ما روزه می

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

گردونهی طاقچه سه روز اشتراک طاقچه بینهایت بهم داده. خاطرات سفیر رو خوندم. مکالمات و استدلالات معمولی و ممکن هستن، ولی روی کاغذ. این طرف حرفهای شسته رفته و بجای آدمیه که کلی رو حرفش فکر کرده، ولی ا

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

یادتون هست که یه مدت پیش براکت خریدم و تلویزیونو کوبوندیم به دیوار؟ میزش تا امروز تو حیاط بود! کلی خاک گرفته بود. امروز اول با آب و بعد با شیشهپاککن تمیزش کردم و گفتم آقای و بچهها گذاشتنش تو کوچه

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

دورهمی هم تموم شد، البته نه اون طوری که برنامه داشتم. مثلا قرار بود صبحانهی دستهجمعی تو حیاط بخوریم، ولی مامان صبح زود با آقای صبحانهشونو خوردن. هدهد هم برای کار اداری رفته بود و حدود ده اومد. عس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

سحری رو که خوردم، یاد التماس دعای دیشب خواهرم که حال پدرشوهرش بده و دکتر گلسا که آزمون دستیاری داره افتادم. گفتم بذار یه جوری دعا کنم که خدا نتونه نه بیاره! طریقهی خوندن نماز شب رو سرچ کردم و آسون

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

آقا تا داغه بذارین تعریف کنم :)))) اینترن اومده از مامان شرححال میگیره. تابهحال تقریبا همیشه من به جای مامان جواب میدادم، چون منسجمتر و کاملتر میگم. ولی این بار رفتم کنار و گذاشتم خود مامان جو

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

بالاخره لپتاپ رو خریدم. این کارا تو حوزهی تخصصی آقدومادبزرگه است! (نیست که طلبه است، واسه همون!) از مدتها پیش بهش گفتم یه لپتاپ برام بخر، ولی ایشون خیییلی ریلکس و به قول ما دَمراسته! تا اینکه

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

طاق چه یه تخفیف اولیه زده، یه کد تخفیف پنجاه درصدی هم داده، یه اعتبار جایزه هم برای شارژ بالای بیست تومن کیف پول داده، یه پنج تومن هم تو گردونهی شانس بهم داده، نهایتا این شد که برای خرید اشتراک، به

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 21:16

صفحه بندی